بازی های این زندگی را نه من, نه دل ام و نه دنیای موازی سر ام نمی فهمند. آدم گاهی در شهریور 94 با یک آهنگی از لهراسبی می میرد از غم و اندوه و بعد درست یک سال بعد در روز هایی به رنگ همان روز ها با یک اهنگ دیگر از لهراسبی از شوق می میرد و این می شود قصه ی یک ساله ی ملتهبی که لبریز از هر چیزی بود. چمدان ام را جمع کرده ام, کتاب ها را کنار هم, روی لباس ها چیده ام و آن فیلمِ کشنده ی در دنیای تو ساعت چند است؟ که در زمستانی که از من گذشت, بار ها باهاش مردم و زنده شدم و حالا قرار است به شهری بروم که تمام باران های کودکی ام را در خود دارد و محل لحظه های آن فیلم محبوب است. چمدانم
برچسب:
نویسنده: آراد کوشکی
تاريخ: چهارشنبه
7 مهر
1395 ساعت: 21:53